قهرمان ميرزا عين السلطنه

6887

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

رئيس جمهور شد . آن‌وقت حال اين مملكت چه خواهد شد . پس اگر از انسانيت و اسلاميت بهره داريد صرف‌نظر كنيد . عموما هم با اين خيال همراه نيستيم . فوج رضاپور حضرت اشرف و مشاورهايش خيلى شتاب و عجله و ولع داشتند ، طورى كه بطور تحقيق سكه ضرب نموده بودند كه يك سمت آن رضاى پهلوى درج بود و لباس سرخ براى خود دوخته بودند . اسم فوج احمدى تيپ عراق را مبدل به فوج رضاپور نمودند كه اين يكى واضح و آشكار شد و همه كس ديد . خانهء شعاع الدين ميرزا بگذريم از اين مطالب ، برويم سراغ يوسفيه . چون بين خانمها و كلفتها مشاجره در سر قيمت پارچه و رنگ آن يا مزد خياط يا خوبى و بدى لباس فلان خانم يا كفش و مد پيراهن منازعه و مشاجره نشده بود و من مسرور بودم كه به خير گذشت . از ته باغ خبر دادند كه بين بچه‌هاى ذكور و اناث نزاع شديدى بلكه جنگى واقع است . من دوان دوان مثل دخوهاى قزوينى رفتم ديدم بله ، شاهزاده حسين پسر خانم سالار با هرچه پسربچه است حتى به به كوچولو يك طرف با چوب ايستاده و يك شعرى در مذمت دخترها مىخواند ( شاهزاده حسين كه ليدر و جنرال آنها بود و از همه بزرگتر سيزده سال دارد ، تتمه كوچك بودند ) سمت ديگر فروغ الملوك دختر حاج عز الممالك سمت جنرالى دارد با ساير دخترها كه نسبتا هم بزرگتر هم عده‌شان زيادتر است هريك چوبى در دست و همان شعر را به طريق ديگر مىخوانند . تا من برسم دو سه مرتبه جنگ مغلوبه شد . دو دفعه پسرها و يك مرتبه دخترها فاتح شدند . ما آنها را به هر نحوى بود جدا كرديم و آمديم بالا . چيزى نگذشت در سمت ديگر باغ جنگ شروع شد . بالاخره در حملهء سيم جنگ تن به تن فروغ و شاهزاده حسين درگرفت . حسين بر فروغ غلبه [ مىكند ] و پاهاى او را با تركه كه گويا اقاقيا و خار داشت مجروح نمود . اين مرتبه حاجى واليه كه جدهء هر دو باشد رفت پسرها را از باغ خارج نمود . به حمد اللّه باز به خير گذشت . مجروح و تلفاتى ندادند . با اسمعيل خان آمديم تا چهارراه سيد على . آنجا درشكه گرفته و رفتيم خيابان اميريه خانهء شعاع الدين ميرزا . افخم الدوله دم در به تماشا مشغول [ بود ] . در اطاق بهاء الدوله و امير نصرت خواب [ بودند ] ، معتضد السلطنه و عميد الدوله تخته‌بازى مىكردند . دائى هم مثل هميشه پول نداشت و عميد الدوله هم مطالبهء تنخواه مىكرد . شعاع الدين ميرزا توى